<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://727.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">كبوترانه</title>
	<link href="http://727.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Sun, 20 May 2012 13:14:58 GMT</updated>
	<author><name>غريب آشنا (سعيد)</name></author>

	<openSearch:totalResults>5</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>5</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:727.ParsiBlog.com/Posts/133/%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1+%d8%ab%d9%82%d9%81%d9%8a+%d9%83%d9%87+%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%8c+%da%86%d8%b1%d8%a7+%d9%82%d9%8a%d8%a7%d9%85+%d9%83%d8%b1%d8%af+%d9%88+%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af+%d8%b4%d8%af/</id>
<updated>Wed, 21 Sep 2011 11:52:00 GMT</updated>
<title type="text">مختار ثقفي كه بود، چرا قيام كرد و چگونه شهيد شد</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;حدود 230 سال پيش، آيت&amp;zwnj;الله بحرالعلوم در جست&amp;zwnj;وجو براي يافتن بقاياي مسجد کوفه، قبري را نزديکي دارالاماره يافت که سنگ آن منقوش به نام &amp;laquo;مختار ثقفي&amp;raquo; منتقم خون شهيدان مظلوم کربلا بود. &lt;br /&gt;در چهاردهم رمضان المبارک سال 67 هجري &amp;laquo;مختار بن أبي عبيدة الثقفي&amp;raquo; به شهادت رسيد. در ذيل گفت&amp;zwnj;وگويي با حجت&amp;zwnj;الاسلام سيدمحمود طباطبايي&amp;zwnj;نژاد، سرپرست گروه تحقيقاتي دانشنامه 14 جلدي امام حسين(ع) ـ منتشر شده توسط مؤسسه علمي&amp;zwnj;فرهنگي دارالحديث ـ که آذرماه سال گذشته انجام شد، از نظرتان مي&amp;zwnj;&amp;zwnj;گذرد. &lt;br /&gt;در اين گفت&amp;zwnj;وگو، شخصيت، مکتب، قيام و چگونگي شهادت &amp;laquo;مختار ثقفي&amp;raquo; بيان مي&amp;zwnj;شود که مشروح آن در پي مي&amp;zwnj;آيد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;* در آن زمان شيعه به&amp;lrm;معناي امروزي مطرح نبود تا بتوان در مورد شيعه بودن يا نبودن مختار صحبت کرد &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;درباره اينکه آيا مختار شيعه بوده يا نه، بايد گفت که در آن زمان شيعه&amp;zwnj;اي که ما امروز آن را مطرح مي&amp;zwnj;کنيم، خيلي ملموس نبود. در حقيقت بعد از امام صادق(ع) و ائمه متأخر، تفکر شيعه بسط يافته است. ما حتي شيعه 6 امامي و 7 امامي داريم و تا زمان امام رضا(ع)، شيعه انشقاقاتي پيدا مي&amp;zwnj;کند. به همين دليل شيعه در آن زمان، افرادي بودند که طرفدار اهل بيت(ع) و حکومت آنان بودند و اين خيلي روشن نيست که بگوييم که آنها شيعه دوازده&amp;zwnj; امامي بودند. نه درباره مختار و نه درباره خيلي&amp;zwnj;هاي ديگر. &lt;br /&gt;حتي در مورد آنها که در کربلا حضور داشتند، نمي&amp;zwnj;توانيم بگوييم ـ مانند آنچه که ما از شيعه مي&amp;zwnj;فهميم ـ شيعه بودند يا نه. &lt;br /&gt;مختار در آن زمان بيشتر به مثابه اينکه محب اهل &amp;zwnj;بيت(ع) و طرفدار آنان بود، شيعه محسوب مي&amp;zwnj;شود. او از محبين اهل بيت(ع) و از طرفداران خط اهل بيت(ع) بود و در آن شکي نيست و به خاطر اين طرفداري به زندان رفت؛ اما امام سجاد(ع) از اينکه قتله امام حسين(ع) به دست مختار کشته شدند، دلش شاد و خوشحال شد و اين به طور قطع است. &lt;br /&gt;تقريباً تنها جايي که اهل&amp;zwnj; بيت(ع) بعد از واقعه عاشورا يک حالت جشن کوچک، همراه با پخش ميوه برگزار کردند، زماني بود که مختار، سر عبيدالله&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;زياد ـ شايد هم همراه با سر عمر سعد ـ را براي امام سجاد(ع)، فرستاد، امام(ع) خيلي خوشحال شد و نقل است که مختار را دعا کرد و فرمود؛ &amp;laquo;جزى الله المختار خيرا&amp;raquo; و در مدينه بين شيعيان و يا مردم اطراف خود ميوه پخش کردند و جشن&amp;zwnj;مانندي را برگزار کردند و گفتند که من از خدا مي&amp;zwnj;خواستم تا چنين روزي اتفاق بيفتد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;* به&amp;lrm;دليل خفقان حاکم، امکان تأييد رسمي قيام مختار از سوي امام سجاد(ع) وجود نداشت &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;br /&gt;شکي نيست که اصل عمل مختار در راستاي سرکوب قتله امام حسين(ع) مورد تأييد بوده است؛ اما اينکه بگوييم که امام سجاد(ع) &amp;zwnj;تا چه حد اين قيام را تأييد کرد، بايد گفت که اگر ما حتي در ظاهر تأييديه&amp;zwnj;اي هم نداشتيم، نمي&amp;zwnj;توانستيم بگوييم که ائمه يا امام سجاد(ع) مخالف کار مختار بودند؛ مگر اينکه ادله مخالف پيدا شود. ولي صرف عدم تأييد دليل مخالفت نيست؛ زيرا به خاطر اينکه ائمه(ع) در محدوديت بسيار زياد بودند. &lt;br /&gt;آن زمان در جامعه اسلامي چند جناح پديدار شده بود. يکي؛ &amp;laquo;عبدالله&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;زبير&amp;raquo; که حجاز در دست او بود. ديگري؛ شام بود که باقي&amp;lrm;مانده بني&amp;zwnj;اميه آنجا بودند و بعد از مختار ظهور کرد. در حقيقت مختار، کوفه را از دست فرماندار ابن&amp;zwnj;زبير درآورد. بنابراين اصطکاک شديدي بين مختار و ابن&amp;zwnj;زبير وجود داشت و امام سجاد(ع) در مدينه، تحت حاکميت شديد ابن&amp;lrm;زبير حضور داشت. &lt;br /&gt;تأييد علني و رسمي امام سجاد(ع) از مختار به معني مقابله با ابن&amp;zwnj;زبير بود که چند خصوصيت بارز داشت: يکي اينکه به شدت مخالف اهل بيت(ع) بود. وقتي که او حاکم بود و نماز جمعه را مي&amp;zwnj;خواند، به هيچ عنوان اسم پيامبر(ص) را نمي&amp;zwnj;آورد. وقتي علت را جويا شدند، گفت که اهل بيت(ع) پيامبر(ص) خوشحال مي&amp;zwnj;شوند و يا اينکه از آن استفاده مي&amp;zwnj;کنند و من اسم پيامبر(ص) را به زبان نمي&amp;zwnj;آورم و حتي طبق حديثي که از امام علي(ع) بيان شده، عبدالله&amp;zwnj;بن&amp;zwnj;زبير باعث شد تا زبير با آن همه سابقه در اسلام منحرف شود. ويژگي ديگر ابن&amp;zwnj;زبير خشونت بود. ماجرايي معروف است که محمدبن&amp;zwnj; حنفيه و ابن&amp;zwnj;عباس و گروهي از بني&amp;zwnj;هاشم را کنار زمزم جمع کرد و گفت که يا بايد با من بيعت کنيد يا شما را با آتش مي&amp;zwnj;سوزانم! هيزم هم براي اين کار جمع&amp;zwnj;&amp;zwnj;آوري کرده بود که مختار نيرو فرستاد و آنها را آزاد کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;* نمي&amp;zwnj;توان در مورد موجه بودن يا نبودن قيام مختار اظهارنظر قطعي کرد &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;br /&gt;بنابراين از يک سو امام سجاد(ع) به شدت تحت فشار و در مدينه محدود بود و اگر هم مي&amp;zwnj;خواست، براي ايشان امکان تأييد رسمي ـ با توجه به اينکه اهل بيت(ع) در کربلا ضربه سهمگيني متحمل شده بودند ـ مشکل بود و گرفتار امور خطرناک شدن، چندان صلاح نبود. علاوه بر اينکه قيام مختار در &amp;laquo;کوفه&amp;raquo; يعني در نقطه&amp;zwnj;اي صورت گرفت که مردم آن مطمئن نبودند. همان&amp;lrm;طور که سرانجام در قضيه کربلا کوتاه آمدند و امام را تنها گذاشتند. &lt;br /&gt;مختار قيامش در کوفه بود. نسبت به شام و حجاز مناطق کمتري در اختيار داشت و قيام وي نيز تا آخر تثبيت نشد و سرانجام کشته شد. پس قيام خيلي تثبيت شده&amp;zwnj;اي نبود که امام سجاد(ع) ـ ولو اينکه بخواهد ـ براي آن هزينه&amp;zwnj; کند و اين هزينه به صلاح هم باشد، پس حتي اگر ما تأييدي نداشتيم، در حقيقت نمي&amp;zwnj;توانيم بگوييم مورد تأييد نيست؛ اما اينکه بگوييم درصد اين تأييد چقدر است، خيلي نمي&amp;zwnj;توان در تاريخ اظهارنظر قطعي کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;* دو دسته روايات مؤيد و مخالف مختار وجود دارد &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;br /&gt;چون هم روايات مؤيد مختار و هم رواياتي در مقابلش است. هرچند روايات مؤيد بيشتر است و تلقي علماي شيعه اين بوده که مختار را شخصيت مثبتي بدانند؛ به خاطر اينکه کار بسيار بزرگي کرده بود، مثل آيت&amp;zwnj;الله خويي که وقتي در کتاب رجال، در باره مختار بحث مي&amp;zwnj;کند، رواياتي را که مختار را تأييد مي&amp;zwnj;کنند ترجيح مي&amp;zwnj;دهد که اتفاقاً در يکي از روايات آمده که امام سجاد(ع) اين وظيفه را به محمد&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;حنفيه سپردند و به او فرمود که وي در رابطه با مختار عمل کند. &lt;br /&gt;همچنين آيت&amp;zwnj;الله خويي اين موضوع را که مختار مؤسس فرقه &amp;laquo;کيسانيه&amp;raquo; است رد مي&amp;zwnj;کند؛ اما به هر حال ما حتي در انقلاب اسلامي خودمان نيز که به رهبري فقيه عادل شکل گرفت، هم در اول انقلاب و هم اکنون، نمي&amp;zwnj;توانيم بگوييم که هيچ تخلفي نکرده&amp;zwnj;ايم و هيچ تخلفي صورت نگرفته و قاعدتاً در قيام مختار هم تخلفاتي صورت گرفته است؛ اما نبايد فراموش کنيم که اين مباحث مطروحه در خصوص نحوه انتقام مختار را نمي&amp;zwnj;توان باور کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;* مختار به&amp;lrm;کمک ايراني&amp;zwnj;ها عليه اشراف کوفه قيام کرد &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;br /&gt;نمي&amp;zwnj;توان روايات نحوه انتقام مختار را پذيرفت، چون معمولاً در مورد اين ماجراها به قول ما ايراني&amp;zwnj;ها &amp;laquo;يک کلاغ، چهل کلاغ&amp;raquo; مي&amp;zwnj;شود. يک جريان حاد صورت گرفت و مختار عليه اشراف قيام کرد و با همراهي ايرانيان به اشراف کوفه و اشراف عرب ضربه&amp;zwnj;هاي سختي وارد کرد و اين زمينه بسياري از حرف و حديث&amp;zwnj;ها را ايجاد مي&amp;zwnj;کند؛ ولو اينکه بخشي از آن مي&amp;zwnj;تواند واقعي باشد؛ ولي ماحصل اين است که مختار، برخي از اعمالش از جمله به جزا رساندن قتله امام حسين(ع) خيلي خوب بوده و اين مقدار و اصلش مورد تأييد اهل بيت(ع) و بني&amp;zwnj;هاشم بوده و دل آنها را شاد کرده بود به طوري که بعد از چند سال ناراحتي، اهل بيت(ع) براي اولين بار شاد شدند. &lt;br /&gt;اما اينکه مختار هم کارهايش و فعاليت&amp;zwnj;هايش مخلصانه بوده، چند درصدش از روي قدرت&amp;zwnj;طلبي بود و چقدر نقص در کارش بوده به نظرم هيچ مورخي نمي&amp;zwnj;تواند دراين&amp;lrm;باره اظهارنظر قطعي داشته باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;* &amp;laquo;ابراهيم&amp;raquo; فرزند مالک &amp;zwnj;اشتر نقطه اتکاي لشگر مختار بود &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;br /&gt;مختار دو بار در قصرش در کوفه محاصره شد. يک بار زماني که تازه روي کار آمده بود و مصلحت نمي&amp;zwnj;ديد که با اشراف کوفه و قتله امام حسين(ع) در بيفتد. پيش از او توابين به سمت شام حرکت کردند و در نبرد با سپاه شام به فرماندهي عبدالله&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;زياد شکست خورده و عمده آنها کشته شدند. مختار هم ابتدا مصلحت نديد که در کوفه با قتله که خيلي از آنها از اشراف و سرشناسان بودند، برخورد کند. بنابراين سپاهي را به فرماندهي ابراهيم&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;مالک - که فرزند مالک&amp;zwnj; اشتر نخعي، بسيار شجاع و نقطه قوت مختار بود ـ مجهز کرد و به سمت شام فرستاد. اشراف کوفه که مي&amp;zwnj;دانستند مختار بالاخره با آنها درگير خواهد شد، از فرصت خالي شدن کوفه از سپاه مختار، استفاده و دارالاماره کوفه را محاصره کردند تا مختار را دستگير کنند و به قتل برسانند. &lt;br /&gt;مختار در همان زمان به ابراهيم&amp;zwnj;بن&amp;zwnj; مالک پيغام مي&amp;zwnj;دهد و محاصره&amp;zwnj;کنندگان را معطل مي&amp;zwnj;کند و قبل از اينکه آنها بتوانند به مختار دسترسي پيدا کنند، ابراهيم&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;مالک بازمي&amp;zwnj;گردد. بعد از آنکه مشخص مي&amp;zwnj;شود که قتله به فکر توطئه هستند و اگر مختار سراغشان نرود، آنها به سراغ مختار خواهند رفت؛ کشتن قتله آغاز مي&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;* &amp;laquo;عبيدالله&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;زياد&amp;raquo; دقيقاً در ششمين سالروز واقعه عاشورا کشته شد &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;br /&gt;بعد از سرکوبي قتله، دوباره سپاه مختار به فرماندهي ابراهيم&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;مالک در حوالي شام در منطقه نهر خازر، با سپاه شام به فرماندهي عبيدالله&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;زياد درگير و پيروز مي&amp;zwnj;شود و جالب است که عبيدالله&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;زياد در سال 67 هجري و روز عاشورا کشته مي&amp;zwnj;شود. يعني درست 6 سال بعد از شهادت امام حسين(ع) در همان روز به دست خود ابراهيم&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;مالک کشته مي&amp;zwnj;شود که بعد سرش را براي مختار مي&amp;zwnj;فرستد و مختار هم آن را براي امام سجاد(ع) ارسال مي&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند که ايشان و بني&amp;zwnj;هاشم خوشحال مي&amp;zwnj;شوند. &lt;br /&gt;بسياري از سران سپاه شام که در جنايات عاشورا در غارت و مسايل ديگر نقش داشتند، همه در اين جنگ کشته مي&amp;zwnj;شوند. بعد که اين اتفاق مي&amp;zwnj;افتد، ابراهيم در همان مناطق مي&amp;zwnj;ماند و به کوفه بازنمي&amp;zwnj;گردد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;p&gt;* مختار به&amp;lrm;همراه 5 هزار نفر از يارانش در دارالاماره کوفه کشته مي&amp;zwnj;شود &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;br /&gt;ظاهراً بين مختار و ابراهيم اختلافي وجود داشت که ابراهيم حاضر به بازگشت به کوفه نمي&amp;zwnj;شود و در همان مناطقي که تسخير کرده بود ـ موصل و اطراف آن ـ باقي ماند. اشراف بار ديگر به فکر مي&amp;zwnj;روند که به نحوي شر مختار را از سر خود رفع کنند و از مصعب که برادر عبدالله&amp;zwnj;بن &amp;zwnj;زبير و حاکم بصره بود، درخواست مي&amp;zwnj;کنند که با مختار بجنگد و اين بار مصعب با مختار مي&amp;zwnj;جنگد و مختار را شکست مي&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;مختار به دارالاماره پناهنده و براي بار دوم در دارالاماره محاصره مي&amp;zwnj;شود. حدود 5 هزار نفر از سپاهيانش، خودشان را تسليم مي&amp;zwnj;کنند که همه توسط مصعب گردن زده مي&amp;zwnj;شوند و خود مختار نيز در نبرد کشته مي&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;همان&amp;lrm;طور که گفته شد؛ آن زمان 3 جناح بود (زبيريان، امويان و کوفيان مخالف مختار) که يک جناح به وسيله ابن&amp;zwnj;زبير از بين رفت و پس از چندي سپاه عبدالملک به فرماندهي حجاج مي&amp;zwnj;آيد و بساط ابن&amp;zwnj;زبير را برمي&amp;zwnj;چيند و ابن&amp;zwnj;زبير در مکه کشته مي&amp;zwnj;شود و دوباره شام به کل سرزمين&amp;zwnj;هاي اسلامي حاکم مي&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;منبع:خبرگزاري فارس&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;ارسال:hashemi&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://727.ParsiBlog.com/Posts/133/%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1+%d8%ab%d9%82%d9%81%d9%8a+%d9%83%d9%87+%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%8c+%da%86%d8%b1%d8%a7+%d9%82%d9%8a%d8%a7%d9%85+%d9%83%d8%b1%d8%af+%d9%88+%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af+%d8%b4%d8%af/" title="مختار ثقفي كه بود، چرا قيام كرد و چگونه شهيد شد" type="text/html" />
<author><name>Hashemi</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:727.ParsiBlog.com/Posts/132/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8+%d9%88+%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/</id>
<updated>Mon, 05 Sep 2011 11:42:00 GMT</updated>
<title type="text">حجاب و عفاف</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;مفهوم کلمه حجاب (پوشش)حجاب:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پرده کردن، حجب، بازداشتن از در آمدن (از منتهي الارب).&amp;laquo;دهار&amp;raquo; و &amp;laquo;زوزني&amp;raquo; به معني روگيري، عفاف، شرم کردن، حيا:مرا به عرض تمنا حجاب نگذارد وگر خموش شوم اضطراب نگذارد ،لغت حجاب به معني جدايي، پوششي است که زن را از دنياي مرد، جدا مي&amp;zwnj;کند. در مفهوم ديگر، حجاب، حدفاصل بين برگزيده و لعن شده و نيز به معني جوهر مادي در معراج عرفاني به کار مي&amp;zwnj;رود:تو خود حجاب خودي، حافظ از ميان برخيز&amp;laquo;حجاب&amp;raquo; به مفهومي ديگر: حد نهايي جدايي مذهبي &amp;ndash; اجتماعي که شمول روحي اين جهان مي&amp;zwnj;باشد، به کار رفته است. گاه به معناي ايستاي خود، جنبه ديالکتيک دارد، يعني مبادله يا برخورد که تغييرات يک وضع را شامل مي&amp;zwnj;شود.اما مفهوم اخص آن، پوششي است که در اطراف يک زن يا يک شيء قرار مي&amp;zwnj;گيرد تا او را کاملاً از ديدگاه عموم محفوظ دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مفهوم قرآني حجاب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قرآن کريم، هفت بار واژه &amp;laquo;حجاب&amp;raquo; بکار رفته است و با در نظر گرفتن آيات قرآني مي&amp;zwnj;توان فهميد حجاب در قرآن به طور اخص به معناي جدايي و پرده به کار رفته است. اما معنايي که امروزه از آن استنباط مي&amp;zwnj;شود، معناي تحول يافته&amp;zwnj;اي از واژه قرآني آن مي&amp;zwnj;باشد. به عبارت ديگر کلمه حجاب تغيير کرده و به جاي کلمه يستر و ستر، به معناي پوشش و پوشاندن به کار رفته است.هدف اسلام از پوشش زنان در واقع حفاظت آنها از نگاه شهوت&amp;zwnj;زاي مردان و بسياري مسائل ديگر رواني و اخلاقي مي&amp;zwnj;باشد که آيات قرآن و احاديث و فتواي مراجع و مجتهدان بزرگ، گواه اين منظور است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوره اعراف آيه 46:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و بينهما حجاب و علي الاعراف رجال يعرفون کلا بسميهم و نادوا اصحاب الجنه ان يدخلوها و هم يملمعون.&amp;laquo; ميان بهشتيان و دوزخيان حائلي است و بر بالاي آن مردمي هستند هک همه خلايق را به سيما و رخسارشان مي&amp;zwnj;شناسند.و اهل بهشت را ندا دهند که سلام بر شما، اينان به بهشت در نيامده&amp;zwnj;اند اما طمع آن را دارند.&amp;raquo; معناي حجاب در اين آيه روشن است و آن ساتري است که بين دو چيز حائل شود، و &amp;laquo;اعراف&amp;raquo; به معناي قسمتهاي بالاي پرده و تلهاي شني، و &amp;laquo;عرف&amp;raquo; بمعني يال و قسمت بالاي هر چيز است.معلوم مي&amp;zwnj;شود که براي اين کلمه به هر معنا که استعمال مي&amp;zwnj;شود، معناي بلندي در آن است و از اينکه حجاب را قبل از اعراف ذکر کرده و همچنين از اينکه فرموده: اهل اعراف مشرف بر جميع مردم از بهشتيان و دوزخيانند، معلوم مي&amp;zwnj;شود، مراد از اعراف قسمتهاي بالاي حجاب است که حايل بين دوزخ و بهشت است، بطوريکه اعرافيان از آنجا، هم دوزخيان را مي&amp;zwnj;بينند و هم بهشتيان را.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قرآن مجيد در سوره مريم آيه 17 مي&amp;zwnj;فرمايد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فاتخذت من دونهم حجاباً فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشر سوِيّا.&amp;laquo;در مقابل آنان پرده&amp;zwnj;اي آويخت، پس ما روح خود را نزد او فرستاديم که بصورت انساني تمام عيار بر او مجسم گشت.&amp;raquo; در واقع حجاب به معناي هر چيزي است که چيزي را از غير خدا بپوشاند و از اين کلمه چنين بر مي&amp;zwnj;آيد که گويا &amp;laquo;مريم&amp;raquo; خود را از اهل خويش پوشيده داشت تا قبلش فارغ&amp;zwnj; تر براي اعتکاف و عبادت باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوره الاسراء آيه 45:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و اذا قرات القرآن جعلنا بينک و بين الذين لايؤمنون بالاخره حجاباً مستوراً.&amp;laquo;چون قرآن را مي&amp;zwnj;خواني، ماميان تو و ميان کساني که به روز جز ايمان نمي&amp;zwnj;آورند، حجابي ساتر قرار مي&amp;zwnj;دهيم.&amp;raquo; ظاهراً اينکه حجاب را با صفت مستور توصيف نموده، مي&amp;zwnj;رساند که حجاب مزبور حجابي است که به چشم نمي&amp;zwnj;آيد، بر خلاف ساير حجابهاي معمولي، که با آن چيزي را با چيز ديگر پنهان مي&amp;zwnj;کنند. و معلوم مي&amp;zwnj;شود که اين حجاب معنوي است که خداوند ميان رسول خدا(ص)، از اين جهت که خواننده قرآن و حامل آنست، و ميان مشرکين که ايمان به روز جزا ندارند افکنده و او را از ايشان پنهان نموده و در نتيجه نمي&amp;zwnj;توانستند حقيقت آنچه از معارف قرآن نزد وي است، بفهمند و بدان ايمان آورند و يا اذعان کنند که او به راستي فرستاده خداست، که به حق به سوي ايشان فرستاده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوره احزاب آيه 53:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;يا ايها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوت النبي الا ان يوذن لکم الي طعام غير ناظرين اناه و لکن اذا عيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستأنسين لحديث ان ذالکم کان يؤذي النبي فيستحيي منکم و الله لا يستحيي من الحق و اذا سألتموهن متاعاً فسئلوهن من وراء حجاب ذالکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن و ما کان لکم أن تؤذوا رسول الله و لا ان تنکحوا ازواجه من بعده ابداً أنّ ذلکم کان عند الله عظيماً. و اما کلمه حجاب در اين آيه معنايش اين است که اگر بخاطر حاجتيکه برايتان پيش آمده، ناگزير شديد با يکي از همسران پيامبر صحبتي بکنيد، از پس پرده صحبت کنيد، اين جمله مصلحت حکم نامبرده را بيان مي&amp;zwnj;کند، و مي&amp;zwnj;فرمايد: براي اينکه وقتي از پشت پرده براي ايشان صحبت کنيد دلهايتان دچار وسوسه نمي&amp;zwnj;شود، و در نتيجه اين رويه، دلهايتان را پاک&amp;zwnj;تر نگه مي&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوره (ص) آيه 31:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فقال ابي احببت حب الخير عن ذکر ربي حتي تورات بالحجاب.در اين آيه (حتي حجاب) ضمير در &amp;laquo;تورات&amp;raquo; به طوري که گفته&amp;zwnj;اند به کلمه شمس بر مي&amp;zwnj;گردد و مرا به تواري خورشيد، غروب کردن و پنهان شدن در پشت پرده افق است. پس حاصل معناي آيه اين است که من آنقدر به اسب علاقه&amp;zwnj;مندم که وقتي اسبان را بر من عرضه کردند، نماز از يادم رفت، تا وقتش فوت شد و خورشيد غروب کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوره فصلت آيه 5:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقالوا قلوبنا في اکنه مما تدعونا اليه و في آذاننا و قرٌ و من بيننا و بينک حجاب فاعمل اننا عاملون. منظور اين است که بين ما و تو حجابي و حائلي زده شده است، که نمي&amp;zwnj;گذارد ما و تو ، يکجا و بر سر يک مسئله جمع شويم. تو بر دين خودت عمل کن و ما هم بر طبق دين خود عمل خواهيم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوره شوري آيه 51:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و ما کان لبشر ان يکلمه الله و حيا او من وراء حجاب در اين آيه سخن گفتن خدا با بندگانش به يکي از سه طريق است، اول به وسيله وحي، دوم پس پرده حجاب و سوم بوسيله فرستادن رسول، که به اذن خود، هر چه بخواهد به او وحي مي&amp;zwnj;کند.در اين هفت آيه همه جا حجاب، به معني پرده و مانع به کار رفته است و مفهومي که امروزه از آن استنباط مي&amp;zwnj;شود، معناي تحول يافته&amp;zwnj;اي از واژه قرآني آن مي&amp;zwnj;باشد. به عبارت ديگر کلمه حجاب تغيير کرده و از مفهوم قرآني خود اندکي دور گرديده و به کلمه ستروستر، به معني پوشش و پوشاندن بکار رفته است. البته بهتر بود کلمه ستر را به کار مي&amp;zwnj;بردند چون کلمه حجاب بيشتر به معني پرده مي&amp;zwnj;باشد، از اين رو غير مسلمانان فکر مي&amp;zwnj;کردند چون زن مسلمان با حجاب شده پس بايد پشت پرده و در خانه بماند، در حاليکه معلوم است هدف اسلام از پوشش زنان در واقع حفاظت آنان است.چنانکه در آيات سوره&amp;zwnj;هاي نور و احزاب و ساير آياتي که راجع به پوشش زن بحث شده، محدوده رابطه زن و مرد بدون به کار بردن کلمه حجاب به ما نشان مي&amp;zwnj;دهد. تنها آيه&amp;zwnj;اي که کلمه حجاب در آن بکار رفته، همان آيه 51 سوره نور است که در آن همسران پيامبر خدا به نام &amp;laquo; امهات المؤمنين&amp;raquo; ياد گرديده است. اسلام مي&amp;zwnj;خواسته &amp;laquo;امهات مؤمنين&amp;raquo; که خواه و ناخواه احترام زيادي در ميان مردم داشته&amp;zwnj;اند، در گير مسائل سياسي و اجتماعي نگردند.فلسفه حجابزن، اين موجود ظريف، مظهر جهان خلقت است و اسلام مي&amp;zwnj;خواهد اين گوهر گرانبها در گنجينه حجاب، مستور باشد تا از آفات هوسها مصون بماند. از طرفي حجاب، نوعي ارزش و احترام براي زنان به دنبال مي&amp;zwnj;آورد تا نا محرمان هوسران، آنها را به ديده حيواني ننگرند.&amp;laquo;حجاب براي اين است که زنان، شناخته نشوند و مورد اذيت و آزار قرار نگيرند&amp;raquo;(1)در مخزن شرف، گهري چون حجاب نيست شمشير ديده را سپري جز حجاب نيستزن تا زماني که در غنچه حجاب است، هيچ کس هوس چيدن آن را نمي&amp;zwnj;کند. اما همين که حجاب کنار رفت و اين غنچه باز شد، آن را خواهند چيد و پس از چند روز که پرپر و پژمرده شد به کناري خواند افکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کيفيت حجاب :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پوشش واقعي پوششي است که بدن انسان را از نامحرمان بپوشاند و نازک و بدن نما نباشد .علي (ع) فرمود : &amp;laquo; عَليکُم بِالصَّفيقِ مِنََ الثِيابِ فَاِنَّ مَنْ رَقَّ توبُهُ رَقَّ دينُه (2)&amp;raquo;از لباس نازک بپرهيزيد زيرا کسي لباسش نازک است ايمانش هم ضعيف و کم رنگ است .حجاب بايد همراه با حجب و حيا باشد . بسياري از خانمها پوشش ظاهري شان کامل است اما نحوة پوشيدن و رفتار و راه رفتن آنها به گونه اي است که جلف و سبک مي نمايد و جلب توجه مي کند و در شأن يک خانم با حجاب نيست . بايد حجاب ظاهر و باطن همراه باشد .همواره بايد توجه داشت انتقال ارزشها از اوان کودکي آغاز مي شود .براي اينکه انسان بتواند از نامحرمان و گناهان محفوظ ماند بايد خود را در لباس و حفاظ تقوا قرار دهد و براي اينکه دامن زنان از بي عفتي پاک باشد لازم است خود را در حفاظ و حجاب و عفاف قرار دهند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معني عفاف :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عفت، يعني نگاه داشتن نفس از چيزهايي که حرام است يا انجام آن شايسته نيست.شهيد مطهري در تعريف عفاف مي فرمايد: &amp;laquo; عفت ، حالتي نفساني است به معني رام بودن قوه ي شهواني تحت حکومت عقل و ايمان؛ تحت تأثير قوه شهواني نبودن(3)&amp;raquo;حضرت علي درباره حقيقت عفت مي فرمايد:الصبر علي الشهوه عفه. عفت مقاومت در برابر شهوتها است.همچنين در روايت ديگري مي فرمايد : العفاف زهاده(4)عفت، بي رغبتي نسبت به خواسته هاي نفساني است.و اما عفيف به کسي گفته مي شود که در برابر خواسته هاي نفساني،&amp;zwnj; ازجمله، کششهاي جنسي، مقاومت نموده، خود را حفظ نمايد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرق عفاف و حجاب :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مساله اصلي و بنيادين عفت است. عفت فراتر و برتر از حجاب است .حجاب ، همان پوشش ويژه وعفت، يک خصلت و بينش و منش است .&lt;br /&gt;حجاب، پوششي بيروني است؛ ولي عفت، هم پوشش بيروني و هم پوشش دروني است.حجاب مي تواند ريايي، تحصيلي، ظاهري و ياغيره اختياري باشد؛ ولي عفت، يک خصلت و ارزش اختياري است. عفت نمودهاي گوناگوني دارد؛ ازجمله: عفت درنگاه، عفت در سخن، عفت در شهوت و ... ممکن است کسي حجاب مناسب داشته باشد ولي عفت در نگاه، سخن گفتن و يا امور جنسي نداشته باشد که اين خودنمونه حجاب بدون عفت است، بنابراين براي سالم سازي جامعه به دنبال عفت عمومي باشيم تا حجاب آگاهانه گسترش يابد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قرآن وعفاف :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قرآن، از اين ارزش انساني و اسلامي با واژه هايي چون عفاف، احصان و حصور، با عظمت ياد نموده، يکي از ويژگيهاي مؤمنان راستين را پاکدامني و عفاف مي داند؛ والذينهم لفروجهم حافظون(5)آنان (مومنين ) کساني هستند که خويشتن را از بي عفتي حفظ مي کنند .در اهميت عفاف همين بس که خداوند در قرآن،&amp;zwnj; سوره اي به نام &amp;laquo; سوره نور&amp;raquo; به بيان لزوم عفاف اختصاص داده و شيوه هاي رسيدن به آن و مبارزه با آلودگي هاي جنسي را بيان فرموده است. قرآن در بيان مهيج ترين ماجراهاي تاريخي، چون داستان حضرت يوسف (ع) جانب عفاف را رعايت نموده است . به بيان ديگر بايد گفت : قرآن کتاب عفاف است و برنامه اي براي کساني که بخواهند اين راه سعادت بخش را در پيش گيرند .حجاب زن يک امر فطري است :گذشته از دلايل عقلي و نقلي که در دست است،&amp;zwnj;ممکن است گفته شود حجاب براي زن از آغاز خلقت يک امر طبيعي و فطري به شمار مي رفته است. ابن عباس مي گويد(6)آدم عليه السلام پس از يک توقف کوتاه در بهشت که نصف روز از روزهاي آخرت بود به کوه نوذ در کشور هنرو حوا به جده پياده شدند، برهنه و عريان بودند خداوند امر کرد يکي از هشت جفت قوچي که از بهشت به ايشان عطا کرده بود ذبح کنند سپس حوا پشم آن را رشت،&amp;zwnj;با دست ياري آدم (ع) از تابيده هاي آن يک جامه بلند براي آدم و يک پيراهن و روسري جهت حوا بافته شد. بدين وسيله بدن انسانهاي نخستين پوشيده گرديد و از برهنگي و شرمندگي آن نجات يافت.اين داستان مي رساند: پيش از اسلام حجاب و نقاب بوده و بشر در بدو خلقت قبل از آنکه شرايع آسماني گوش زد وي گردد مي بينيم انسان نخستين مأمور به پوشش خود ميگردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عفاف ازديدگاه پيامبر(ص)وحضرت علي(ع):&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پيامبر گرامي اسلام که از وي به عنوان مظهر عفاف(7) ياد ميکنيم، تلاش بسياري براي مالکيت عفاف و پاکدامني نموده تا جامه اي بسازد که در آن، عفاف و پاکي،&amp;zwnj;ارزش و بي عفتي،&amp;zwnj;ضد ارزش به شمار آيد.پيامبر در جريان بيعت با زنان مکه از آنان پيمان گرفت که پاسدار پاکدامني وعفاف باشند(8) و فرمودند: &amp;laquo; لا يقعدن مع الرجال في الخلا :زنان با مردان نامحرم نبايد در خلوت بنشينند(9)&amp;raquo;به پيامبر خبر رسيد که در مدينه دو نفر با نامهاي &amp;laquo; هبت &amp;raquo; و &amp;laquo; ماتع &amp;raquo; که از افراد هرزه هستند نزد مردان نشسته،&amp;zwnj; از اوصاف زنان و لباسهاي آنان حرف مي زنند و با سخنان شهوت انگيز هوسهاي آلوده را تحريک کرده،&amp;zwnj; به حريم عفاف تجاوز ميکنند. پيامبر آنها را احضار کرد و از مدينه به محلي به نام &amp;laquo; العوايا &amp;raquo; تبعيد نمود. آنها فقط روزهاي جمعه براي خريد غذا و لوازم ضروري به مدينه مي آمدند و سپس به تبعيدگاهشان بازمي گشتند(10)عفاف در روايات،&amp;zwnj;جايگاه خاصي دارد که به چند حديث از جملات نوراني حضرت علي (ع) اشاره مي نمائيم: افضل العباده العفاف(11)&amp;zwnj; بهترين عبادت،پاکدامني است .العفه راس کل خير(12) : عفت ريشه و اساس تمام خوبيهاست .ما المجاهد الشهيد في سبيل الله باعفلم اجرا ممن عفعفف لکاد العفيف ان يکون ملکا من الملائکه(13)مجاهد شهيد در راه خدا اجرش بيشتر از کسي نيست که قدرت برگناه دارد اما خويشتن داري مي کند،&amp;zwnj;چنين شخصي نزديک است فرشته اي از فرشتگان خدا باشد.عفاف با همه ارزش و اهميتي که دارد متاسفانه روز به روز شاهد کم رنگ شدن آن هستيم. حضرت امير(ع) ضمن بيان علائم آخرالزمان مي فرمايد :صار الفسوق نسبا و العفاف عجبا(14)در آ&amp;zwnj;ن زمان مردم به گناه افتخار مي کنند و از پاکدامني در شگفت فرو مي روند .امروزه در جهان عفاف به عنوان يک ارزش شناخته نمي شود؛ حتي در کشورهاي اسلامي،&amp;zwnj; زنان عفيف و پاکدامن منزوي هستند و اصولاً بافت اين گونه جوامع به گونه اي است که زنان پاکدامن نتوانند حضور اجتماعي فعال داشته باشند و گاهي رسماً&amp;zwnj; اعلام مي کنند که حضور دختران محجبه در مدارس و دانشگاهها ممنوع است .نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران نهايت تلاش خود را برعفت عمومي جامعه معطوف داشته است؛ ولي متاسفانه کم نيستند خودباختگان وعزبزدگان و افراد خوشگذراني که مي خواهند بنيان عفت را در اين کشور اسلامي واژگون کنند؛ بنابراين همه غيرتمندان جامعه وظيفه دارند در برابر فساد و بي عفتي ايستادگي کنندتا زنان و دختران، بهتر بتوانند مرواريد عفاف خويش را پاسداري نمايند. عبدالله بن سنان گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم که ملائکه بالاترند يا انسان به حضرت فرمود : از جدم علي (ع) به خاطر دارم که فرمود :خداوند به ملائکه،&amp;zwnj;عقل بدون شهوت و به چهارپايان، شهوت بدون عقل داد؛ اما به انسان هم عقل داد هم شهوت. همين انسان اگر عقل وي بر شهوتش غالب شود از ملائکه برتر و اگر شهوت وي برعقلش فايق آيد از چهارپايان پست تر مي گردد(15)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عفاف از ديدگاه امام خميني(ره):&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام خميني طي سفارش هاي متعدد درباره عفاف مي فرمايند :&amp;laquo; بانوان محترم اسلام ثابت کردند که در دژ محکم عفت و عصمت هستند وجوانان صحيح و نيرومند و دختران عفيف و متعهد ،&amp;zwnj;به کشور تسليم خواهند کرد وهيچ گاه در آن راهنمائي که قدرتهاي بزرگ براي تباه کردن کشور ، پيش پاي آنها گذاشته بودند، نخواهند رفت(16)&amp;laquo; زنها بايد درميدان زهد و تقوا وعفاف و تحصيل و مجاهده و دفاع از اسلام،&amp;zwnj;از حضرت زهرا تبعيت کنند.(17) &amp;raquo;&amp;laquo; وصيت من به مجلس شوراي اسلامي در حال و آينده و رئيس جمهور و روساي جمهور مابعد و شوراي نگهبان و شوراي قضائي و دولت ، در هرزمان، آن است که نگذارند اين دستگاههاي خبري و مطبوعات و مجله ها از اسلام و مصالح کشور، منحرف شوند و بايد همه بدانيم که آزادي غربي آن که موجب تباهي جوانان و دختران و پدران مي شود از نظر اسلام و عقل، محکوم است و تبليغات و مقالات و سخنرانيها و کتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومي و کشور ، حرام است و برهمه ما و همه مسلمانان،&amp;zwnj;جلوگيري از آن واجب است و از آزاديهاي مخرب بايد جلوگيري شود.&amp;raquo;(18)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تعميم عفاف :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهي به نظر مي رسد بحثي است ويژه بانوان؛ ولي بابررسي آيات و روايات در مي يابيم که لزوم عفاف شامل مردان نيز مي شود؛ اگر قرآن &amp;laquo; والحافظين فروجهم &amp;raquo; دارد &amp;laquo; والحافظات &amp;raquo; هم دارد(19)خدا در قرآن خطاب به مردان مومن مي فرمايد :قل للمومنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم.(20)به مومنان بگو چشمهاي خود را از نگاه به نامحرمان فروگيرند دامان خود را حفظ کنند .به زنان با ايمان هم مي فرمايد :قل للمومنات يغضن من ابصار هم و يحفظن فرجهن.(21)به زنان با ايمان بگو چشمهاي خود را (از نگاه هوس آلود ) فرو گيرند و دامان خود را حفظ کنند. و نيز در لزوم عفاف، تفاوتي بين افراد مجرد و متاهل وجود ندارد . گرچه قرآن، افراد مجرد را که نياز بيشتري به تحصيل و تقويت ملکه عفاف دارند، مورد خطاب قرار داده مي فرمايد:وليستعفف الذين لايجدون نکاحا حتي يغنيهم الله من فضله.(22)آنان که مقدمات ازدواج برايشان فراهم نيست بايد عفت پيشه کنند تا خدا از فضلش آنها را بي نياز سازد.از آنجا که افرادي با وجود داشتن همسر، به دليل عدم مقاومت در برابر کششهاي جنسي به انحراف کشيده شده اند مي توان گفت در لزوم عفاف تفاوتي بين زن ومرد ، مجرد و متاهل وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فوايد عفاف :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام علي (ع) در يک جمله زيبا اين مطلب را بيان فرموده اند :العفه راس کل خير(23)عفت، منشا تمام نيکيهاست .در اينجا به چند نمونه از فوايد عفاف اشاره مي کنيم :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1.حفظ نفس :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عفاف موجب کنترل و حفظ نفس از بديهاستعلي (ع) فرمود : پاکدامني ، نفس را حفظ مي کند و از پستيها دور مي&amp;zwnj;دارد(24) و در روايتي ديگر مي فرمايد : ثمره العفه الصيانه(25) ميوه عفت ، محفوظ ماندن است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2.عزت و سربلندي :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انسان در سايه عفاف عزت پيدا مي کند و کساني که هرچه مي خواهند مي خورندو آنچه مي خواهند ميگويند و دائماً&amp;zwnj; به دنبال هوسراني هستند، نزد ديگران اعتبار و ارزشي ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;3.سلامت جامعه :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عفاف سلامت جامعه را به دنبال دارد؛ زيرا جامعه را افراد آن تشکيل مي دهند و اگر افراد، اصلاح شوند جامعه نيز اصلاح خواهدشد . عفاف موجب مصونيت پسران و دختران جوان از آشفتگيهاي ذهني، بزهکاري، آوارگي و بلاخره بيماريهاي روحي و رواني مي شود و از انحطاط اخلاقي جامعه و از هم پاشيدگي خانواده ها جلوگيري مي کند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;4.فرونشاندن آتش شهوت :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حضرت علي (ع) مي فرمايد:العفه تضعف الشهوه : عفت ، شهوت را کاهش مي دهد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;5.پاکي اعمال :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حضرت علي (ع) مي فرمايد :بالعفاف تزکوا الاعمال : به وسيله عفاف اعمال ، پاک مي شود . آنگاه که پاي نفس و اميال نفساني درميان نباشد اخلاص در عمل جاي خود را باز خواهد کرد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;6.قدر و منزلت الهي :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از ديگر برکات عفاف ، قدر و منزلت و تقرب يافتن در درگاه خداوند است .حضرت علي (ع) مي فرمايد : من عف فف وزره و عظم عند الله قدره : کسي که عفت داشته باشد ،&amp;zwnj;گناهانش سبک و منزلتش در درگاه خداوند زياد خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;7.قناعت :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حضرت علي (ع) مي فرمايد : ثمره العفه القناعه :&amp;zwnj; محصول پاکدامني قناعت است .انسان عفيف مسلماً&amp;zwnj; شخص قانعي نيز هست ،&amp;zwnj; زيرا کسي که مزين به زينت عفاف است روح بلندي دارد که خودرا از بي عفتي در امور مختلف بي نياز مي بيند و از حد خويش تجاوز نمي کند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;8.استحکام بنياد خانواده :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانطور که عفاف، موجب تحکيم خانواده است مي توان گفت يکي از علل تزلزل خانواده ها نيز بي عفتي است .اگر جوانان ،&amp;zwnj; قبل از ازدواج،&amp;zwnj; با جنس مخالف خود درتماس نباشند ازدواج براي آنها به يک آرزو تبديل مي شود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مراتب عفاف :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عفاف مراتبي دارد که به گوشه اي از آن اشاره مي کنيم :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مرتبه اول : عفت در ميل جنسي&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به اين معني که انسان براي خاموش کردن شهوت خود به اعمال منافي عفت و حرام متوسل نشود و آن ميل را درجهت صحيح و حلال خود هدايت کند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مرتبه دوم : عفت در اعضاي بدن&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به اين معني که انسان علاوه بر کنترل شهوت،&amp;zwnj; هريک از اعضاي بدن خود را از گناه بازدارد؛ چشم را از ديدن حرام وگوش را از شنيدن غيبت و ناروا دور دارد؛ زبان را از کلامي ناحق و غيبت ديگران و دست و پا را از رفتار گناه آلوده بازدارد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مرتبه سوم : عفت در افکار&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به اين معني که انسان علاوه بر کنترل اعضاي بدن نسبت به گناه،&amp;zwnj; حتي فکر گناه نيز به ذهنش خطور نکند. آدمي به جايي برسد که ظاهرو باطنش يکسان و وجودش مجسمه عفاف باشد؛ نه مرتکب گناه شود و نه حتي به فکر انجام آن افتد .پيامبران، امامان، معصومين و همچنين مقربين درگاه الهي از اين جمله اند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آثار بي عفتي&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1.بي اعتمادي&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درجامعه اي که بي عفتي رواج داشته باشد افراد نسبت به يکديگر بي اعتماد خواهند شد؛ پسر جواني که قصد ازدواج دارد مدت زيادي را صرف تحقيقات مي کند و سرانجام به جايي نمي رسد و دختري که مي خواهد ازدواج کند نمي تواند در مورد خواستگارانش بطور قطع تصميم گيري کند و همسران نيز به گونه اي به هم بدبين مي شوند؛ چرا که هريک، احتمال خيانت و بي وفايي نسبت به ديگري مي دهد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2.سقوط&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بي عفتي پرتگاهي است مخوف و هر ملتي که در اين پرتگاه سقوط کند ، عزت و عظمت و همت و مردانگي خود را که يگانه ضامن سلامت و سعادت جامعه است از دست خواهد داد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;3.جدائي و طلاق&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامي که عفت و حيا در جوامع،&amp;zwnj;جاي خود را به بي عفتي و بي بندو باري بدهد، اعتماد از بين مردم و افراد خانواده و زن، شوهر، رخت برمي بندد و اين شک و ترديد ها خود يکي از عواملي است که به اختلافات دامن مي زند و بالاخره کارشان به جدايي خواهد انجاميد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;4.سست شدن بنياد خانواده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نياز جنسي از عوامل بنيادين تشکيل خانواده و پايداري آن است؛ در سرزميني که برآوردن اين نياز با شيوه هاي متنوع و آزادانه ممکن باشد، افراد جامعه دليلي براي تن دادن به محدوديت ها و مشکلات زندگي و تشکيل خانواده درخود نمي بينند؛ از اين رو سن ازدواج بالا مي رود و کانون هاي گرم خانواده تشکيل نخواهد شد،&amp;zwnj; که اين خود آثار سوء ديگري را در پي خواهد داشت .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;5.رکود فکر و استعداد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;يکي ديگر از آثار بي عفتي،&amp;zwnj;رکود فکري وعدم رشد استعداد هاي عالي چون خداگرايي و کسب علم است. عدم کنترل ميل جنسي سبب مي شود که تمام حواس و توجهات انسان برهوسبازي ها و بي بندباري ها معطوف گردد و ديگر جايي براي انجام هيچ کار و شکوفايي هيچ انديشه و استعدادي باقي نمي ماند . از اين رو تمام استعداد هاي عالي انسان با ورود اين دشمن قوي پنجه ، ميدان تلاش را ترک گفته و به گوشه اي مي خزند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;6.خيانت ،&amp;zwnj;عامل خيانت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جهان، جهان عمل و عکس العمل است و هر عمل خير و شري انعکاس خاصي دارد .قرآن در اين زمينه مي فرمايد : ان احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها.(26) اگر نيکي کردي به خويش کرده اي و اگر بدي کردي به خويش بدي کرده اي .پيامبر اکرم فرمودند :نيکي کنيد تا به فرزندان شما نيکي کنند و نسبت به زنان ديگران عفاف پيشه کنيد تا زنهاي شما نيز عفت داشته باشند(27)امام باقر (ع) مي فرمايد :از چيزهايي که خداوندبه حضرت موسي وحي کرد اين بود که اگر کسي به ناموس ديگران خيانت کند ، ديگران هم به ناموس او خيانت خواهند کرد هرچند در نسلهاي بعد از او باشد ونيز فرمود : اي موسي ! پاکدامن باش تا خانواده ات پاکدامن باشند(28)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جلباب :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلمه جلابيب ، جمع جلباب است و آن جامه اي است که يا به طور سرتاسري تمامي بدن را مي پوشاند و يا روسري مخصوصي است که صورت و سر را مي پوشاند و منظور از جمله ( پيش بکشيد مقداري از جلباب خود را )، اين است که آن را طوري بپوشانيد که زيرگلو و سينه هايشان پيدا نباشد .ذالک ادني ان يعرفن فلا يوذين .يعني پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اينکه اهل عفت و حجاب و صلاح و سوادند، نزديکتر است در نتيجه به اين عنوان شناخته شدند ، ديگر اذيت نمي شوند ، يعني اهل فسق و فجور متعرض آنها نمي گردند .حجاب بر هرزني واجب است الا زن مسن ، که مي تواند بي حجاب باشد ، البته در صورتيکه کرشمه و تبرج نداشته باشد .جمله : &amp;laquo; ان يستعففن خير لهن &amp;raquo;&amp;zwnj; کنايه است از خود پوشي ، يعني همين زنان سالخورده نيز اگر خود را بپوشانند بهتر از برهنه بودن است و جمله &amp;laquo;&amp;zwnj;والله سميع عليم &amp;raquo; تعليل حکمي است ه تشريع کرده ، و معنايش اين است که خداوند شنواست آنچه را که زنان به فطرت خود درخواستش را دارند ، وداناست به احکامي که به آن محتاجند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حجاب در حيات اسلامي :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد نزول آيات حجاب ، روايات مختلف است . اولين آيات تقريباً ده سال پس از هجرت پيامبر (ص) نازل گرديد . اين چنين بوده که زنان از خانه بيرون مي شدند تا به مسجد آيند و دنبال رسول خدا (ص) نماز بخوانند ، و چون شب مي شد و زنان براي نماز مغرب و عشاء بيرون آمدند ، جوانان سر راه آنان مي نشستند و به ايشان متلک مي گفتند و يا معترض ايشان مي شدند . برخي ديگر گفته اند که قبل ازنزول آيات مربوط به حجاب زني براي خريد جواهر به بازار &amp;laquo; بني قنيقاع&amp;raquo; رفت ، چارپايه اي در کنار دکان گذاشتند و به اين خانم گفتند اينجا بنشين ؛ دائم مي رفتند و انگشتر وگوشواره و ... مي آوردند وبه او مي دادند و او هم نگاه مي کرد . چون زني مسلمان بود ، جوانهاي يهودي که به مسلمانان کينه داشتند ،&amp;zwnj; آمدند و چادرش را از پشت به بالاي سرش سنجاق کردند ،&amp;zwnj; و او تا بلند شد ، چون چادرش سنجاق شده بود ، منظره زشتي ايجاد شد . او که ديد اين کار را کرده اند، از برادران مسلمان کمک خواست . مسلماني که از آنجا مي گذشت با شمشير فرد يهودي را زد ، بعد يهودي ها جمع شدند و مسلمانان را کشتند و بحران به حدي شديد شد که مسلمانها اعلام جهاد کردند . بدين ترتيب جنگ با بني قنيقاع شروع شد . روساي آنها آمدند و با هم صلح کردند . بلافاصله در اينجاست که مسئله پوشش مطرح مي شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حجاب در اديان غيراسلامي :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تحقيقاً حجاب قبل از اسلام وجود داشته و اين ساخته و پرداخته اسلام نيست ، اما، اسلام آن را به صلاح زن تکميل نموده است. جداسازي زن از مرد به طور کامل، داستاني بلند و تاريخي در چين ، يونان و ايران دارد . اسلام در تمام احکامش مقام زن را تکامل بخشيده است . بهترين وسيله براي نشان دادن مقامي که اسلام به زن داده است ،&amp;zwnj;تحقيق و بررسي در وضعيت زن قبل از اسلام و بعد از اسلام در مشرق زمين مي باشد . در جاهليت حجاب وجود نداشته و با ظهور اسلام پيدا شده است .در جاهليت ، قبل از ظهور دين مبين اسلام در جزيره العرب،&amp;zwnj; زن مخلوقي زيردست ، موجودي ميان آدم و حيوان بوده است . تولد يک دختر ، بدبختي بزرگي براي خانواده محسوب مي گرديد ،&amp;zwnj; و عادت زنده به گور کردن او بسيار عادي بوده است .در دين يهود، اگر زن به نقض قانون دين مي پرداخت، چنانکه بدون پوششي بر سر ، به ميان مردم مي رفت و يا در شارع عام نخ مي ريسيد يابا مردان سخني مي گفت و دردو دل مي کرد، يا صدايش آن قدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم ميکرد، همسايگانش مي توانستند سخنان او را بشنوند ، در آنصورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد .حجابي که در قوم يهود معمول بوده، بسيار سخت تر از حجاب در اسلام بوده است .کتاب مقدس &amp;laquo; بيل&amp;raquo; چندان نرمشي نسبت به زن نشان نداده است ، چنانکه گاهي زن را تلخ تر از مرگ دانسته است .به اعتقاد &amp;laquo; سن پل &amp;raquo; يکي از قديسان کليسا &amp;laquo; سر زن نبايد بدون روسري (سرپوش) باش؛ زيرا:&amp;laquo; به خاطر فرشتگان است که زن بايد الزاماً پوشيده باشد . آيا اگر زني در موقع عبادت ،&amp;zwnj;او فرود مي آيد ؟ آيا طبيعت به شما نياموخته است که شرم آور است که مردان موهاي خودرا بلند کنند ، درحالي که موي بلند براي زنان افتخار آميز است چون خود موي بلند ، فرحي از روسري مي باشد &amp;raquo;به طور کلي در اکثر تصاوير مذهبي و هم چنين مجسمه هايي که درموزه هاي اروپا و سايرنقاط جهان به چشم مي خورد ، چه در دين يهود و چه در دين مسيحيت ،&amp;zwnj;زنان داراي روسري و يا پوشش بلندي که بي شباهت به چادر نيست مي باشند ، و يا اگر سربند کوچکي بر سر داشته باشند لباس بلند و کاملاً&amp;zwnj; پوشيده اي بر تن دارند . حتي تا اين اواخر يک زن در اسپانيا ، پرتغال و جنوب فرانسه ، ايتاليا ، کرس ،&amp;zwnj;يونان و لبنان حق ورود به کليسا بدون پوششي بر سر نداشت .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حجاب در ايران قبل از اسلام :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قبل از اسلام به دليل تجاوز پادشاهان به زنان و دختران جوان، زنان کمتر از منزل خارج مي شدند ، به طوريکه در موقع خارج شدن از منزل براي اينکه شناخته نشوند، در ارابه هايي مي نشستند که با پرده اي جلويش بسته مي شد و اگر پياده بودند ، در لباسهاي بسيار گشادي که حتي صورتهايشان هم پوشيده بود، ظاهر مي شدند . ضمناً از اين نوع لباسها گاهي مردان نيز براي اينکه شناخته نشوند استفاده مي کردند اختلاف پوشش در بين طبقات جامعه بسياربود و در حقيقت ،&amp;zwnj;چادر درآن عصر عبارت بود از يک روسري بسيار بلند که سر را مي پوشانده بدونپوشاندن صورت ، بلندي آن قسمتي از بالا تنه را فرا مي گرفت و غالباً بسيار نازک و نمايان بوده است .درباره آذر ميدخت يکي از پادشاهان ساساني که فقط يکسال حکومت کرده است نوشته اند: &amp;laquo; در تالار وسيعي که درسمت گنبد بزرگ قصر (دير) واقع بود گروهي از بزرگان ايراني نشسته ،&amp;zwnj;در بالاي تالار آذرميدخت مانند خورشيدي تابان در پس ابرهاي بهاري ، با لباس سياه و چادري نازک و مشکي که نيمي ازتاج او را گرفت ،&amp;zwnj;و مانند چارقدهاي زمان ما ، که از پشت تا نزديک کمر مي رسد ، ديده مي شد .&amp;raquo;کنت گوبينو در کتاب &amp;laquo; سه سال در ايران &amp;raquo; نيز معتقد است که حجاب شديد دوره ساساني در دوره اسلام نيز درميان ايرانيان باقي ماند . او معتقد است آنچه درايران ساساني بوده است تنها پوشيدگي زن نبوده ،&amp;zwnj; بلکه مخفي نگه داشتن زن بوده است و مدعي است که خود سري موبدان و شاهزادگان آن دوره به قدري بوده است که اگر کسي زن خوشگلي در خانه داشت، نمي گذاشت کسي از وجودش آگاه گردد و حتي الامکان او را پنهان ميکرد.آنان مجبور بودند که خود را بپوشانند تا از طمع شاهزادگان و مردان با قدرت ، که مي توانستند آنان را بربايند در امان باشند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حجاب زنان ايران قبل از اسلام :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لباس زن ايراني معمولاً از يک پيراهن ( که روي آنرا به انواع مختلف گلدوزي ، قلاب دوزي و کارهاي تزئيني ديگر در رابطه با وضعيت اجتماعي زني که آن را مي پوشيد) با رنگ زنده و آستينهاي بلند تشکيل ميشد .يقه آن از طرف جلوباز بود . شلواري از پارچه اي نازک با رنگي غير از رنگ پيراهن که در قسمت مچ تنگ بود، به پا مي کردند.براي پوشاندن سر از يک سربند ، که در زير چانه به وسيله دو بست محکم ميگرديد استفاده مي نمود . روي اين سربند يک روسري بزرگ سه فنري از ابريشم که غالباً برو دري دوزي گرديده بود بنام مکنو مي پوشيد . اين روسري از سر تا روي شانه و پشت گردن را به خوبي مي پوشانيد و گردي صورت و گاهي قسمتي از موي جلوي سر بيرون مي ماند .در فصل سرما بر روي اين روسري هم ،&amp;zwnj;روسري مربع شکل مي پوشيد و گاهي بصورت عمامه بر دور سر خود مي پيچيد . در روي پيراهن خود يک مانتو از زري که آستينهاي بلندي داشت و از جلو به وسيله دکمه بسته مي گرديد،&amp;zwnj; بر تن مي کرده ،&amp;zwnj;مسلماً پارچه ها وتزئينات مختلف به طبقه و درجه اجتماعي زنان مربوط مي گرديد. زنان معمولي اجازه پوشيدن پوتين و کفش پاشنه بلند را نداشتند،&amp;zwnj; و اينها مخصوص خانواده هاي سرشناس بود .لباس زنان طبقه مرفه، تا اندازه اي پيچيده بود و در زمستان از مانتوي پوست استفاده مي کردند و سر شانه هاي خودرا با پوست روباه نقره دوزي گرديده بود مي پوشاندند . در تابستان روي شلوار ابريشم خود، زنان ايراني يک لباس به نام &amp;laquo; قبا&amp;raquo; بر تن مي کردند که جنس آن از ابريشم و خيلي تنگ و کوتاه بود . آنها درتمام فصول سر خود را با کلاهي که با نگين الماس يا طلا و مرواريد و جواهرات تزئين يافته بود مي پوشاندند . دور تا دور کلاه بوسيله پارچه اي بسيار نازک پوشيده مي گرديد . پوتين آنها از چرم طلايي بود . فرم ساده اين لباسها را تا صد سال پيش، زنان زردشتي در ايران بر تن داشتند.(29)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع : اختصاصي راسخون&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ارسال :hashemi&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;فهرست منابع &lt;br /&gt;1.اکبري محمود. مرواريدعفاف.انتشارات قم.1376&lt;br /&gt;2 . وشنوي قوام الدين.حجاب در اسلام.چاپ حکمت.1352&lt;br /&gt;3. استاد ملک فاطمه.حجاب وکشف حجاب درايران.تهران1367&lt;br /&gt;3. حسينييان روح الله.حريم عفاف.سازمان تبليغات اسلامي.1376 &lt;br /&gt;4 .مطهري مرتضي.تعليم وتربيت.انتشارات صدرا.1376 &lt;br /&gt;5 .عاملي.شيخ حر.وسايل الشيعه.دارالحياالتراث العربي &lt;br /&gt;6 .احمدتيمورباشا.غررالحکم.نشر موئلفات تيمري &lt;br /&gt;7. مجلسي محمد باقر.بحارالانوار.ارالکتب اسلامي.تهران &lt;br /&gt;8. شيخ عباس قمي.مفاتيح الجنان.انتشارات هاتف1376 &lt;br /&gt;9 . شيخ عباس قمي.سفينه البهار.تهران &lt;br /&gt;10. نهج البلاغه (محمد دشتي &lt;br /&gt;11. صحيفه نور (امام خميني،موسسه امام خميني&lt;br /&gt;12 .محمدمحمدي ري شهري.ميزان الحکمه.موسسه فرهنگي دارالحديث &lt;br /&gt;/ج&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://727.ParsiBlog.com/Posts/132/%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8+%d9%88+%d8%b9%d9%81%d8%a7%d9%81/" title="حجاب و عفاف" type="text/html" />
<author><name>Hashemi</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:727.ParsiBlog.com/Posts/131/%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d9%85+%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%82%d9%86%d8%a7.../</id>
<updated>Tue, 16 Nov 2010 22:04:00 GMT</updated>
<title type="text">اللهم ارزقنا...</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گيرم که خواب نباشي و واقعاً قرار باشه بري!&lt;br /&gt;خب بري که چي بشه!؟&lt;br /&gt;بري که چي بگي مثلاً!؟&lt;br /&gt;يعني واقعاً روت ميشه سرتو بالا بگيري!؟&lt;br /&gt;بهش نگاه کني!؟&lt;br /&gt;سلام بدي!؟&lt;br /&gt;نکنه انتظار داري که يه جواب سلام مشتي هم بشنوي!؟&lt;br /&gt;هه! واقعاً که...&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://727.ParsiBlog.com/Posts/131/%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%d9%85+%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%82%d9%86%d8%a7.../" title="اللهم ارزقنا..." type="text/html" />
<author><name>غريب آشنا (سعيد)</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:727.ParsiBlog.com/Posts/127/%d9%8a%d8%a7+%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa+%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7(%d8%b3)+%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%a7+%d8%a7%d8%b2+%d9%85%d9%86+%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d9%8a+%d8%b4%d8%af%d9%8a!%d8%9f/</id>
<updated>Fri, 02 Oct 2009 12:40:00 GMT</updated>
<title type="text">يا حضرت زهرا(س) حالا از من راضي شدي!؟</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;مادر شهيد مي‌گفت آخرين باري كه علي مي‌خواست برود آمد به دست و پاي من افتاد.&lt;BR&gt;- مادر تو پنج تا پسر داري، اگر يكي را خمس ندهي فردا جواب &lt;FONT color=#29a813&gt;حضرت زهرا(س)&lt;/FONT&gt; را چه مي‌دهي!؟ &lt;BR&gt;با اين حرف علي ديوانه‌وار گريه مي‌كردم. &lt;BR&gt;- علي جان برو طاقت ندارم. &lt;BR&gt;وقتي پيكر علي را بعد از دو هفته آوردند خيلي آرامش داشتم. &lt;BR&gt;پيكر علي را تحويل گرفتيم. &lt;BR&gt;- &lt;FONT color=#29a813&gt;يا حضرت زهرا(س)&lt;/FONT&gt; حالا از من راضي شدي؟...&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://727.ParsiBlog.com/Posts/127/%d9%8a%d8%a7+%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa+%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7(%d8%b3)+%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%a7+%d8%a7%d8%b2+%d9%85%d9%86+%d8%b1%d8%a7%d8%b6%d9%8a+%d8%b4%d8%af%d9%8a!%d8%9f/" title="يا حضرت زهرا(س) حالا از من راضي شدي!؟" type="text/html" />
<author><name>غريب آشنا (سعيد)</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:727.ParsiBlog.com/Posts/126/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a+%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%8c+%d8%a8%d8%a7+%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa+%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87+%d9%83%d8%a7%d9%85%d9%84+%d9%85%d9%8a%e2%80%8f%d8%b4%d9%88%d8%af!!!/</id>
<updated>Fri, 18 Sep 2009 16:04:00 GMT</updated>
<title type="text">زندگي مظلومانه، با شهادت مظلومانه كامل مي‏شود!!!</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=justify&gt;خبر دادند محمد شهيد شده، جنازه‌اش رو آوردند، الان تو سپاهه. سريع رفتم ببينمش، آخه چند ماهي مي‌شد كه ازش خبري نداشتم، از همون سه چهار ماه قبل كه اعزام شد كردستان، ديگه هيچ اطلاعي ازش نداشتم، تا اينكه خبر شهادتش رو آوردند.&lt;BR&gt;رفتم سپاه، سراغش رو گرفتم، گفتند جنازه‌اش تو اون اتاقه، برو ببينش، وقتي رفتم تو اتاق، ديدم يه گوني كه همه جاش خونيه، تو اتاقه؛ جرأت نكردم توي گوني رو نگاه كنم. &lt;BR&gt;يه لحظه ياد آخرين حرفاش افتادم كه بهم قبل از اعزامش گفته بود. مي‌گفت اين بار&amp;nbsp;آخريه كه&amp;nbsp;مي‌رم و ديگه برنمي‏گردم؛ اگه فقط يه گلوله يا تركش&amp;nbsp;بهم خورد، بدون خدا قبولم نكرده، ولي اگه جنازه‌ام تكه تكه برگشت، بدون واقعاً شهيد شدم.&lt;BR&gt;هم ناراحت بودم، هم خوشحال. زنده زنده، تكه پاره‌اش كرده بودند و تكه‌هاي پيكرش رو تو همون گوني فرستاده بودند. &lt;BR&gt;زندگي مظلومانه &lt;FONT color=#e10005&gt;«شهيد محمد نوبخت»&lt;/FONT&gt; ، با شهادت مظلومانه‏اش كامل شد.&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://727.ParsiBlog.com/Posts/126/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a+%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%8c+%d8%a8%d8%a7+%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa+%d9%85%d8%b8%d9%84%d9%88%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87+%d9%83%d8%a7%d9%85%d9%84+%d9%85%d9%8a%e2%80%8f%d8%b4%d9%88%d8%af!!!/" title="زندگي مظلومانه، با شهادت مظلومانه كامل مي‏شود!!!" type="text/html" />
<author><name>غريب آشنا (سعيد)</name></author>
</entry>

</feed>
